تبليغاتX
به امیده فردا............


به امیده فردا............

پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام

آرزو دارم شبی عاشق شوی  آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را    میرسد روزی كه بی من لحظه ها را سركنی

میرسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی

میرسد روزی كه شبها در كنار عكس من

نامه های كهنه ام را مو به مو ازبر كنی

 
 
 467976cko9hdq4re.gif
 

می گویند :"تا عشقت را که در درون دلت هست بروز ندهی عشقت عشق نیست"

تردیدی سر تا پایم را فرا می گیرد.

نگاه های پر از حرف هایم را به یاد می آورم

و سکوتم را

یعنی عشقم عشق بود؟

 

 467976cko9hdq4re.gif

كجایی بهترینم

دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهایی مرحمی شده است بر دل شكسته ام

كجایی؟

آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را نمیشنوم

تو همان مسافر قریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز رد پایت بر روی قلبم جاریست

هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد

كجایی مهربانم

در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی به انتهای جاده قلبم میرسی

هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای

تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم

خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم

 
 

467976cko9hdq4re.gif

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:59 توسط مریم| |

در سکوتم نشسته ام و به اطرافم نگاه میکنم و به روز هایی که گذشت فکر میکنم

روزهایی که به سرعت رفت به خاطره تبدیل شد

دیگه دلخوشی جز دفتر تنهایی ندارم

دفتری که یکی یکی برگ هاش با خاطره ها پر شده

به خودم می گم چطور ِ که دفتر طاقت غصه هام رو در بیارم

یکی یکی برگهاشو ورق می زنم هر چی بیشتر به آخرش نزدیک می شم تنهاییم بیشتر بیشتر می شه ...

نمی دونم چرا توی این سکوت منتظرم

حس انتظاری که برای خودم هم تازگی داره

شاید باز دلتنگ شدم

دلتنگ مهربانی که هفت روز هفته به حرف هام گوش می ده و در جواب فقط سکوت رو بدرقه راهم می کنه

...

چه زود دیر شد زودی که همیشه حقیقتی رو پشت خودش پنهان کرد و برای من چیزی جز حسرت نذاشت...

دلم حتی برای گریه هام هم تنگ شده

دیگه اشکی هم برام نموده تا دوباره آرومم کنه

از خدا می خوام بهم آرامشی در خورم بده تا واسطه آرامش دیگران باشم

سرم رو روی زانوهام می زارم و چشم هام رو می بندم و به خاطرات این چند مدت فکر می کنم ...

خیلی آروم سرم رو بلند می کنم و جلوی چشمام طلوع اولین ستاره شب رو می بینم خیلی سرد بهش میگم دوست داری همراز من باشی...

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:42 توسط مریم| |

چشم چشم دو ابرو ...... نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم ؟..... نگاه خیس تو کو ؟ گوش گوش

 دوتا گوش ..... یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ..... یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ..... جایی

 نری تو بی من ! دق می کنم میمیرم ..... اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ..... یاد تو مونده اینج

ا یادت میاد که گفتی ..... بی تو نمیرم هیچ جا من ؟ من ؟ یه عاشق ..... همون مجنون سابق

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:15 توسط مریم| |

سال نومبارک

دیرتبریک گفتم شرمنده


حتمابخون


 

 

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..


تو باشی..منم باشم
..


کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید
..


تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم
..


تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی
..


منم اومدم نشستم جلوت..بهت تکیه دادم
..


با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی
..


بهت می گم چشماتو می بندی؟


میگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟


می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..


یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن
..
می دونی؟


می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟


ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی..


من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی
.

.
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه
..


لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی
..

تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟


من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه..


رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟


حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..


تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم
..


می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت
..


می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم
..


می بینی دیگه نفس نمی کشم
..


چشماتو باز میکنی می بینی من مردم
..
می دونی؟


من می ترسیدم خودمو بکشم..


از سرد شدن ..از تنهایی مردن
..


از خون دیدن..میترسیدم
..


وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
..


مردن خوب بود..ارومه اروم
...


گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم
..


که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم
..


بگم خوشگل شدیاااا
..


که همون جوری وسط گریه هات بخندی
..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه
..

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 22:5 توسط مریم| |

زیاده ولی ارزش خوندنوداره حتما بخونش

                    به نام تک نوازنده تارمحبت

ازان روز که پابه عرصه جهان گذاشتم هرروزبالطف انکه مرابه این کره ی خاکی اورد

چشم بازکردم وهرشب تاریکیهارابه امیداوبه روزروشنتری سپری کردم دراین گذر

روزوشب یک روزدراسمان ابی قلبم تابش گرمای خورشیدعشق رااحساس کردم

اماهمه چیزتمام شدشایدبرای همیشه هنوزباورندارم هنوزهیچ چیزراباورندارم شاید

دیگرهیچ گاه صدای قدمهایت رانشنوم شایددیگه هیچ گاه نتوانم خبررسان قاصدک

هایت باشم درحالی که برایت اخرین کلمات راکه خبرازحال کنونی ام می دهندبه

رشته تحریردرمی اورم فرسنگ ها ازتودورهستم روزی راکه بامن وداع کردی به خاطر

بسپارروزی راکه رفتی تابرای همیشه فراموشم کنی هیچ گاه ازیادمبر.

خواستم باتوباشم نخواستی خواستم مونس ویارت باشم نخواستی خواستم در

زندگی هم قدمت باشم نخواستی خواستم برای همیشه درکنارت باشم نخواستی

خواستم روزهای تنهاهیت باشم نخواستی خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم

نخواستی خواستم قلبم رابه یادگارتقدیمت کنم بازنخواستی خواستم قلبم رابه

 یادگارتقدیمت کنم بازنخواستی نخواستی هیچ کدام رانخواستی ارزوداشتم به تمام

ارزوهایم دست پیداکنم افسوس که فاصله بین شادی وغم به اندازه یک قدم است.

افسوس وصدافسوس.

امابا همه ی این احوال امیدوارم به اینده اینده ای که شایدروشن باشددلم میخواهد

ازدیاکهنه غم کوچ کنم وعشقت راتاابددرنهانخانه دل جاویدان نگه دارم.

امیدوارم درتمام مراحل زندگیتدرکنارخانواده ی عزیزت زندگی پرازشادی وسربلندی

داشته باشی.

امیدوارم همیشه همسفرلایقی درسفرزندگی همراه داشته باشی.این چندسطرفقط

به خاطرسبک کردن دلم وگفتن حقایق زندگی ام بود.خوشبختی توارزوی من است .

مانندروزبرایم روشن است که روزی مقابلت قرارمی گیرم اماامیدوارم هیچ گاه نادم و

پشیمان نبینمت خداحافظ برای توچه اسان بودولی برای من سراغازپریشانی بود.

کسی که بعدازخداتورابرای همیشه می پرستد.

  

 

 

 

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:34 توسط مریم| |

 

بزن بارون که دلگیرم دارم این گوشه میمیرم...

 

بزن بارون که دلگیرم دارم دیگه آروم نمیگیرم...

 

حالا که خسته و تنهام حالا که که اون دیگه رفته...

 

میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته...

 

بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفسهامه...

 

دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه...

 

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

 

ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده...

 

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

 

ببین از وقتی که اون رفته چقدر دستای من سرده...

 

بزن بارون...

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:51 توسط مریم| |

باعرض سلام وخسته نباشی خدمت همه ی دوستانه گلم

ایام سوگواری حضرت امام حسین ویارباوفایش ابوالفضل عباس راتسلیت میگویمیا حسین ابن علی عکس و تصاویر مذهبی پیرامون امام حسین ع و روز عاشورا


خونی چکیدوحنجره خاک جان گرفت بغضی شکست ودامن هفت اسمان گرفت

ابی که مست بوش عطش بودشعله زداتش سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت

ابری برای گریه نیامدولی زسنگ خون غنچه غنچه خاک تورادرمیان گرفت

اسجازسمت علقمه امددگربس است تیری امام اینه رانشان گرفت

مانده است درحکایت این سوگ شعرمن چنان که جسم سوخت واتش به جان گرفت

ازاخرین شراره چنین می رسدبه گوش:بایدتقاص عافیت ازکوفیان گرفت

 

 عکس و تصاویر مذهبی پیرامون امام حسین ع و روز عاشورا

 

خزانِ محرم

شرمنده شد بهار ، ز گلزار کربلا

بلبل کند نوا که خزانِ محرم است

ما عاشقانِ لاله ي سرخِ پيمبريم

کز عطر او بهشتِ خداوند ، خرم است

صد مرده زنده مي شود از ذکرِ يا حسين

مولاي ما معلمِ عيسي بن مريم است

عيسي اگر در آخرِ عمرش به عرش رفت

قُنداقه حسين شرفِ عرشِ اعظم است

با يوسفش مقايسه کردم نگار گفت

او شاهِ مصر باشد و اين شاهِ عالم است

ما را نيازِ صيد چمن نيست در بهار

روي حسينيان ، گل و اين اشک شبنم است

اي صاحب عزا به عزا خانه ها بيا

ياران سينه زن همه در زير پرچم است

گر وعده ي بهشت ، به ما مي دهد بهار

ما نيستيم طالبِ رضوان مسلم است

بر عاشقان ، سياحتِ گلشن حرام شد

خاکم به سر ، که قامت سروِ علي خم است

اي آب ، بس کن اين همه جوش و خروش را

در پيش چشم ما علي اصغر مجسم است

سقا ز تشنگانِ حرم شرمسار شد

شرمنده ي خجالت او نهرِ علقم است

ساقي تشنه تا که برون آمد از فرات

قربان غيرتش شود عالم ، اگر کم است

چون محتشم بخوان به پيمبر ز سوز دل

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است عکس و تصاویر مذهبی پیرامون امام حسین ع و روز عاشورا

 

 

 

 عکس و تصاویر مذهبی پیرامون امام حسین ع و روز عاشورا

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:41 توسط مریم| |

   باهفت اسمون پرازگلهای یاس ومیخک

  باصدتادریاپرازعشق واشتیاق وپولک

  یه قلب عاشق یایه حس بی قراروکوچک

فقط می خوادبکه تولدم مبارککککککککککککککک

سلامممممممممممممممممم

امیدوارم هموتون خوب باشید

فردا تولدمنه فردا من پا به این دنیای تیره وتارمیزارم متولدمیشم وعاشق میشم

ومیشکنم

 

 

بزننننننننننن کفوووووو

شوت دستتتتتتت

هورااااااااView Full Size Image

 

با عشق چیست شروع کردم ، با صدای پای آب ، سهراب به عشق رسیدم . جبران مرا به

 عشق فراخواند ، دستم بوی گل گرفت ، گناه آدم مرا به زمین فرستاد ، شریعتی به من

آموخت که دوست داشتن بهتر از عشق است ، از نکات پند آموز چیزها یاد گرفتم ، تخته سیاه

 من را به خود آورد ، چه بی پروا غرورم را به مسلخکده عشق کشاندند ،  جه خوب گفت

سهراب به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید ، یه عاشق بی قایق مرا با صدای غریب

 عاشق  آشنا کرد ، سیاوش مرا مثل همیشه به خیال فرو برد و زندگی را به من آموخت ،

دستانت را در دستانم بگذار تا دیر نشده ، یک نامه عاشقانه ولی کمی مضحک مرا با نامه

آبراهام لینکلن برد تا قلب زیبا را لمس کنم .داستان کوهنورد به من آموخت تا به خداوند در هر

حالی ایمان داسته باشم و او را باور کنم .مهدی ، نامی آمیخته با پوست و استخوانمان کسی

که به انتظارش هستیم تا بیاید و عاشقان را رعبری کند . راز زندگی را در دل خودم یافتم، برگ

 ریزان ،فصل زرد و نارنجی ، کاش می شد چون پاییز بودم ، با توام سهراب و زندگی را دوست

 دارم ، چه صدای آرامش بخشی دارد این رضا (صادقی) و مرا به دنیایی فراتر از دنیای خودم

می برد . مصاحبه ای با خدای خودم کردم و فهمیدم که همیشه و همه جا با من است هر

 چند اگر من اورا فراموش کرده باشم او مرا فراموش نمی کند . لحظه دیدار نزدیک است باز

من دیوانه ام مستم ، چه بازیها میکند این اخوان ثالث با این کلمات کلماتی که ما را به خلصه

می برد . آه فریدون (مشیری) چه بازیها می کنند این امواج با غمها و شکوه های من کاش

 موجها کمی آرام بگیرند تا من هم کمی آرام

گیرم

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:50 توسط مریم| |


عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می

رسد . مادر ترزا

 

عشق نخستین سبب وجود انسانیست .  وونارگ

 

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه

رشد و باروری

 روزافزون می گردد .  ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .  شکسپیر

 

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به

آن مبتلا

میشوی .  شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست . 

کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می

 کند .

  جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و

عقیده است  . 

 مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است .  زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است .  ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست .  مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  . 

 سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .  استاندال

عشق گل کمیابی است .  آندره توریه

عشق حادثه ایست .  کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . ایوانز

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم .  کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست . 

 مادام

دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است

مردم عهد

 شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند .  لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را

مبدل بفرشته

ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .  شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار .  کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .  مادموازل

 دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب

و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس

 کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .  کرنی

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های

معمولی است .  برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و

 آن ها را

که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند

بدامتان

بیندازد .  د. اسمیت

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به

همراه دارد .

 رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می

 آورد .

 اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به

همراه دارد .

عشق ، عشق می آفریند .  مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

 

دهانم را قفل می بندم ...

و چشمانم را ...

عقل را می پرم و دست به دامان آسمان ، بالهای کوری مرا به سمت

خورشید می سوزانند.

پرواز خیالی کافی است... وقت سقوط از ارتفاع چشمانتان مرا به گوشه ی

اتاق٬ زل می زند و

یاد آبرویی برباد رفته جرات زبان گشودن را می گیرد.

تنی مرتعش از اشتباهات دوباره تکراری شده و مردی که هیچ نگفتنش مرا

می کشد.

و مردکی دیگر، که نامردانه دست به  آبرویم برد.

امیدِ با یک مرد بودن یک شبه خاموش و تنهایی از همیشه نورانی تر!

دیگر تنها خدایم باقی مانده که نمی تواند تنهایم بگذارد...

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:9 توسط مریم| |

وای خدا دلگیرمممممممممممممممممممممممممممممممم

خسته شدمممممممممممممممممممم

 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......

ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام

 كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت

 هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من

 نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من

 جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي

 همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت

 دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو

ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت.

 صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به

 تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها

نيستم


حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي

 خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 اي مسافر !  اي جدا

ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .


بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .


آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي

فرسايد ...


بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .


مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ..

. فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...


جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...


وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي

 بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...


من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...


اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...


اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...


از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:36 توسط مریم| |


Design By : Night Skin